مانلي مانلي ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

مادرانه

90 روز با مانلی

دخترم امروز 90 روزه شد خداروشکررررررررر کم کم داره شیرین کاری هاش شروع میشه دیگه مامان رها رو میشناسه وتا منو میبینه واکنش نشون میده  با صدای بلند حرف میزنه وصداهای عجیبی از خودش درمیاره که برای من بسیار دلنشین جدیدا یاد گرفته دخترم دستشو بیاره بالا وبگیره جلو چشماش البته قول میدم ندونه چیه  ولی خیلی با تعجب نگاه میکنه پاهاشو محکم میکوبه به زمین وطی یک عملیات چریکی طول تشکش رو طی میکنه صبح ها گاهی میبینم که سرش اومده انتهای تشک  وداره غرغر میکنه  به نسبت خابش تنظیم شده و ساعت بیشتری رو شیرمیخوره  گاهی هم اب دهنش روون میشه که به قول مامانی جمیله میگه داره دندون درمیاره البته ایشون لطف دارن چون از 2ماه ...
18 آبان 1391

مانلی پاییزی من

مانلی خانوم پارسال همین موقع ها بود که برای هدیه گرفن تو از خداوند بیصبرانه منتظر بودم اما الان تو کنارمی و تو بغلم وحالا 3 ماه از اومدن تو به این دنیا میگذره باورم نمیشه خدایاشکرت . مانلی دختر پاییزی من ...
18 آبان 1391

مانلی تمام ناتمام من

  یه چیکه شادی یه مشت ستاره یه دل که هیچوقت آروم نداره ما با همینا خوشبخت و شادیم ما حک شدیم تو برگای تقویم ما با همینا خوشبخت و شادیم بخند  مانلی فردا توراهه حلقه ایی از نور تو دست ماهه  مانلی شب قرق رازه پنجره های خوشبختی بازه می خوام تو چشمات اشکی نلغزه جوری بیام که برگی نلرزه بزار که قلبم پیشت بمونه تا دنیا شکل رویاهامونه به فکر اینم که غم بمیره چیزی نگم که دلت بگیره با تو روو ابرا قدم گذاشتم من آرزویی جز تو نداشتم....... ...
10 آبان 1391

زیباترین بهانه زندگی

  تقدیم به زیباترین بهانه زندگی دخترم مانلی تورو دیدمو دید من به این زندگی تغییر کرد همین لبخند شیرینت منو با عشق درگیر کرد شروع تازه ای واسه منه از نفس افتاده خدا تورو جای همه نداشته هام بهم داده تورو دیدمو دید من به این زندگی تغییر کرد همین لبخند شیرینت منو با عشق درگیر کرد شروع تازه ای واسه منه از نفس افتاده خدا تورو جای همه نداشته هام بهم داده چه آرامش دلچسبی تماشای تو بهم میده تو ایده آل ترین خوابی که بیداریه من دیده من نمیذارم که فردام یه لحظه ازتو خالی شه تو بدم بشي معناي بدي واسم عوض ميشه یه لحظه هم اگه دورشی حواسم پی ...
10 آبان 1391

سکوت !

  سکوت می کنم . . . تا بشنود صدایم را . . .سکوت می کنم زیرا مجالی برای به زبان آوردن تمام حرف هایم نیست . زیرا ظرفی نیست تا دلم در آن جای گیرد . هیچ کس آن چیزی نیست که از پشت نقاب زندگی به نمایش می گذارد . . . هیچ کس آن چیزی نیست که در دیالوگ های اجباری نقشش به زبان می آورد . . . گاه فقط یک نگاه از میان نگاه ها ،یک کلمه از میان سخن ها ، یا شاید یک سکوت ، آن چیزی است که مال خود آن ها ست . سکوت می کنم زیرا گوش دل باید تاب نعره های وجودم را داشته باشد . پس سکوت می کنم!!! سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و ...
3 آبان 1391

واکسن 2ماهگی

  ٢ماه از بودن در کنار فرشته کوچک من میگذره زمان به سرعت داره عبور میکنه وتمام لحظات دارن یک خاطره میشن کاشکی یک ریموت داشتم تا هرموقع که دلم میخاست کیلید توقف رو میزدم وهمه چی رو نگه میداشتم وتا میتونستم لذت میبردم اون قسمتهایی هم که ناراحت کننده بودن تند تند میزدم میرفت جلو مثل واکسن زدن . شنبه صبح اولین واکسن دخترمو زدیم خیلی برام سخت بودش انگار یک باری روی دوشم بود وداشت سنگینی میکرد چاره ای نداشتیم اگر دست من بود ترجیح میدادم تا همه دردارو خودم بکشم ودخترم اذیت نشه ولی چه کنم که برای سلامتی عزیزترینمه وقتی سوزن تو پاهای قشنگ دخترم فرو رفت دلم میخاست کربشم وصدای گریه هاشو نشنوم بین گریه هاش میگفت مامااااااااااا ومن صبوران...
29 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد