مانلي مانلي ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه

کودک شیرین من

  رمز گشایی گریه نوزادان   با برنامه نوین زیر مکالمه با نوزادتان و درک نیازهایش را آغاز کنید. صدا ها و گریه های نوزاد بی مفهوم نیست و در واقع با این روش او سعی میکند با شما حرف بزند و برای رفع نیاز هایش از شما کمک میخواهد. برای این گریه ها و صدا ها دلیل و نظم خاصی وجود دارد. دانستن مفهوم این صدا ها شما را به دنیای مکالمه با نوزادتان هدایت خواهد کرد. تا الان شما توانایی این را دارید که گریه خاص نوزاد خود را از دیگر نوزادان تشخیص دهید و در واقع شما به زبان خاصی با او ارتباط برقرار کرده اید. 1 - Neh or Nah یعنی "من گرسنه ام". اگر شما در گریه نوزاد خود این صدا را میشنوید یعنی اینکه زمان شیر دادن است. بخش مهم این صدا ح...
2 مرداد 1391

لحظه دیدار نزدیک است........

مانلی زیبای من سلام     دخترکم دیروز رفتم پیش خانوم دکتر البته برای اولین بار سروقت چون همیشه نیم ساعتی معطل میشم خانوم منشی هم ازم پرسید که شما ماه چندم هستید ؟ ومنم با غروووووور گفتم ماه 9 وایشونم گفتند بفرمیو داخل شما نباید زیاد بنشینی  ومنم  ذوق زده شدم خلاصه دکتر مجددا معاینات رو انجام دادن وگفتن که نی نی حالش خوبه وجای هیچ نگرانی نیست وتاریخ عمل سزارین رو برامون 21 مرداد زدن منم گفتم نمیشه زودتر اخه خیلی خسته شدم دلم لک زه برای دیدن دخترم  ولی چاره ای نبودو باید صبرکنیم البته میدونم که جای تو عالی هستش بیای بیرون شاید خیلی خوشت نیاد خانومی اون تو همه چی فراهم وارامش داری ولی دنیای بیرون شاید به این ...
28 تير 1391

برای پری دریایی من

مانلی زیبای من سلام میدونم که عالی هستی دختر نازم از تکونات معلومه که حسابی داری شیطونی میکنی البته میدونم که دیگه جا نداری برای ورجه ورجه بیشتر ولی گاهی چنان حرکت میکنی که تصور میکنم الان میپری بیرون از تو دلم خیلی میترسم .راستی مامی جون امروز رفتیم سونو برای مشخص شدن تاریخ ورودت دکتر نگاه کردو گفت وزنت حدودا 2800 هستش قدتم که نرمال بودش با دوتا دونه لپ چاق که کاملا توی عکس پیدا بودش دکی گفت دخترتون لپو هاهاهاها  تاریخ زایمانم حدودا 18 مرداد زده وای که چقدر دیررررررررررررررر میگذره   ...
17 تير 1391

شاه ماهی من مانلی

دختر زیبای من سلام امیدوارم خوب باشی عزیزم البته میدونم که خوبی از حرکات وشیطنت هات مشخص مثل اینکه جات خیلی تنگ شده عزیزم ودیگه ضربه ای کارنمیکنی وفقط کش و قوس میدی خودتو وجابه جا میشی دیگه چیزی نمونده مامانی یکمی دیگه هم صبوری کن. جمعه رو که یادته دخی؟؟؟؟  یک جشن کوشولو داشتیم اره جشن سیسمونی یکمی هم مهمون البته سروصداشون تا 15 تاخونه اونور ترم میرفت  خیلی خسته شدم البته به همه که ظاهرا خوش گذشت اینجوری میگفتن برای شماهم که زحمت کشیدن کادو اوردن  به به مامان شفی هم که زحمت کشیده بودن وبرای شما کلی بافتنی بافته بودن واقعا زیبا هستن دستشون درد نکنه  امیدوارم خودت که خانوم شدی ازشون تشکر کنی ون اونا شمارو خیلی...
11 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد