مانلي مانلي ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

مادرانه

دلهررررررره

مانلي زيباي من هرروز با ضربه هاي تو از خواب بيدار ميشم نميدوني كه چقدراين حس برام لذت بخش تا دراز ميكشم اعلام حضور ميكني وقتي زياد راه ميرم و ميشينم با ضربه هات ميگي كه خسته شدي هروقت هم كه رومبل ولو ميكنم خودمو وشروع ميكنم به بستني خوردن همچين ضربه ميزني وحركت ميكني كه گمون ميكنم الان از نافم ميپري بيرون . راستي ديروز عصر كه ولو شده بودم روزمين به قدري تكون خوردي كه  تصور كردم داري سكسكه ميكني البته مطمئنم اخه خيلي شديد بود وپشت هم 10الي 11 تا ضربه جانانه منم سريع زنگ زدم به بابايي وگفتم اونم خيلي خوشحال شد. ...
11 ارديبهشت 1391

تا تو جان بگیری من هزار بار جان خواهم داد کودکم !

مانلی زیبای من سلام دخترکم خیلی وقته میخام برات بنویسم اما نمیدونی سرم خیلی شلوغ توشرکت که همش مشغول کارم منو ببخش   اخه دخترم چاره ای نیست دارم تمام تلاشمو میکنم برای شادبودن و رفاه تو تازگیا برات یکمی با بابایی سرویس خواب, وان حموم, یکمی هم لباس های نازنازی خریدیم امیدوارم خوشت بیاد  دخترکم تازگیا خیلی وول میخوری قشنگم مخصوصا صبح ها وعصرها تابوی خوراکی هم به مشامت میخوره بندری میزنی دوست دارم این لحظه هارو واز خدابسیارسپاسگذارم که همچین گلی رو نصیب من کرد . راستی دیروز که ازسرکاراومدم یکمی زیردلم درد میکرد یعنی وقتی راه میرفتم احساس میکردم که داره به تو فشار میادخودمو تا خونه رسوندم وقتی رفتم WC یکمی لک صورتی دی...
5 ارديبهشت 1391

مادرمهربان

(( قند )) خون مادر بالاست . دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛ اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد! حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد! دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش ...
27 فروردين 1391

پدر......

سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه اما غصه شو با سيگار ودود سيگارش! ...
27 فروردين 1391

مانلي شيطون ميشود

سلام دختر زيباي من خوبي؟؟؟؟؟ خوشي؟؟؟؟؟ آب و هوا اون تو چقونه است مامي؟ واي بيرون كه خيلي گرمه دختري  هنوز تابستون نيومده من هلااااااك شدم همش دلم ميخاد برم دوش خنك بگيرم بعدشم يك ليوان آب طالبي بخورمو كيف كنم راستي دختري ديشب كه تنهايي نشسته بودم وتازه يك عدد بستني رو باهم ميخورديم ييهويي با صداي بلند صدات كردم كه تو با شنيدن صداي من 4تا ضربه محكم زدي ومن رو غرق در شادي كردي خيلي خوشحال شدم    مانلي من اميدوارم بيشتر وبيشتر شيطوني كني تامامان كلي كيف كنه ...
23 فروردين 1391

تقديم به مادرم پاك ترين فرشته زمين

كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مث بچگي هام لالايي هاتو دوست دارم سادگي ها تو دوست دارم ، خستگي ها تو دوست دارم چادر نماز زير لب خدا خدا تو دوست دارم كاشكي رو تاقچه ي دلت آينه و شمعدون ميشدم تو دشت ابري چشات يه قطره بارون ميشدم كاشكي ميشد يه دشت گل برات لالايي بخونم يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم بخواب كه ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوست دارم دنيا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام ديدنيه باغ گلاي اطلسي ، با تو برام چيدنيه مـــــــــــــــادر ... كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم لالايي ها تو دوست دارم ، بغض ...
19 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد