مادرررررررررررررر
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی ! بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند ! بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده ! دیده ای ؟! ... ... شنیده ای ؟! بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند ! مـــــثل مـــــادر ...
تقديم به زيباترين بهانه زندگيم مانلي
هرچقدر بعید توبا تمام کوچکیت خدای منی هرچقدر بعیدبرتنت گل به گل جوانه میزنم تا تمام شوی تا تمام شوم حالا دیگر عاشقی میکنم و زندگی وزندگی دارد تورا تماشا میکند در آغوش من ...
من مریض شدم نی نی
سلام مهربونم امیدوارم عالی باشی عشقم وای مامی من خو ب نیستم 2روزه مریض شدم نمیدونم چرا ولی دچار (بیرون روی ) شدم میدونی فکرکنم بخاطر خوردن جگر بوده که با پدرجان رفتیم جیگرکی باورکن همون موقع که داشتم میخوردم میدونستم حالم بدمیشه هیچی ازم نمونده جز یک شکم قلمبه اخه همش باید برم (پی پی) بتونم وای بعدشم چایی ونبات امروزم نرفتم سرکار آنا اومد پیشم یکمی سرمو گرم کرد وبا خاله بهنوش کمک کردن مدل اتاق خوابو عوض کردیم کلی خوب شدش البته هنوز کارام مونده باید بگم بیان خونرو برای شب عید تمیز کنن مامی واتاق شمارو بدم رنگ کنن ولی هنوز درمورد رنگش ش به تفاهم نرسیدیم اینم منم دارم با بابا جون به نتیجه میرسم &nbs...
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. *کريستوفر مارلو* ...
مادریعنی بازهم بهانه مادرگرفتن
خــــداوندا زیبــــاترین لحظــــــه ها را نصــــیب مــــــــادرم کن که زیبـــــــاترین لحظه هایش را به خـــــاطر من از دست داده است ...








