مانلي مانلي ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

مادرانه

بهاری دوباره

مانلی زیبای من سلام امروز 14 روز از آغاز بهاره بعد از کلی بخورو بخواب از فردا مجدد باید بریم سرکار میدونم که توام مثل من خسته ای ولی دخترکم یکمی باید طاقت بیاری . مدتی خیلی شیطون شدیاااااااااا کم کم دارم حرکاتت رو حس میکنم مخصوصا زمانیکه غذایا خوراکی میخورم البته از این به بعد تازه وروجک بازیات شروع میشه گلم دیشب بابایی خواب بد دید میگفت خواب دیده رفتیم دکتر بعدش دکترتو سونو دیده تو پیشی شدی هاهاهاها وبه من گفت امروز باید بری دکتر وصدای قلب مانلی رو بشنوی منم چون صبح باید ازمایش میدادم عصرش هم رفتم پیش یک ماما وصدای زیباودلنشینتو شنیدم  این دفعه از همیشه بلندتروکوبنده تربودش باورنمیشه تو هرروز داری بزرگ و بزرگ تر میشی وای خدای...
14 فروردين 1391

سال نومبارررررررررررررررك

دوست هاي گلم سلام امروز كه اومدم كلوپ خيلي دلم گرفت توقع داشتم همتونو ببينم وازتون خداحافظي كنم ودعا كنم كه سال خوبي داشته باشين ولي از بدشانسي به جز مقداري نانا وباران وآزي كسي نبود در هرصورت شايد تا اخر تعطيلات نيام كلوپ چون ميخام دربست دراختيارمانلي وشوشولي باشم وكلي استراحت كنم وهفته دوم رو هم برم سفر اميدوارم توسال جديد همه اتفاق هاي خوب براتون بيفته زندگيتون سرشار از خيرو بركت ونعمت بشه   وبا  يك زندگي شوشولي دلاتون پراز ني ني بشه   وهيچ غمي تودلتون وارد نشه ممنونم توي اين يكسالي كه گذشت منو راهنمايي كردين ، بامن همدلي كردين وكمك كردين تا مانلي خانوم زودتر بياد توي دلم خيلي دوستون دارررررررررم خواه...
24 اسفند 1390

اندراحوالات چهارشنبه سوري

دخترم سلام امروز چهارشنبه است خواستم يكمي توضيح بدم ديروز برما چه گذشت وااااااااي خداي من خيلي روز سختي بود پراز سرو صدا تصورميكنم دزدان دريايي كارائيب بهمون حمله كرده بودن ومحله رو گرفته بودن از صبح ساعت 10 ترقه مينداختنو حالشو ميبردن منم سعي ميكردم خودمو بزنم به بيخيالي تا شما نترسي ولي خوب نميشد تو خودت خيلي باهوشي وهمه چيو ميفهميدي  و ميشنيدي خلاصه تا ساعت 8 شب بههمين منوال گذشت وديگه بايد شام رو اماده ميكردم ول ياصلا حسش نبود بنابراين به بابايي گفتم شام ازبيرون بيارن اخه هم خسته بودم هم مهمون داشتيم خاله بهنوشينا بودن  بعداز شام هم با خاله بهنوش داشتيم قسمتي از سيسموني دخترنازمو نگاه ميكرديم  خيلي لذت بخشه آرميتا ...
24 اسفند 1390

امروز من فردا مباد

دخترم امروزِ من، فردا مباد خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد شب به امید گلِ فردا و فرداها ی شاد ارمغانی بر تو باد دخترم : عشق را با عشق معنا کردن از آنِ تو باد پاکی و زیبایی گل های وحشی شوق زیبای دمیدن در پگاه زندگی رقص زیبای پریّان در خیال پرنیان نوشِ تو باد ! دخترم امروزِ من فردا مباد! خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد ! ...
22 اسفند 1390

عاشقتم مامان مهربونم

وقتی مریض میشی و پزشک ازت میپرسه : بیماریت چیه؟؟ منتظر مادرت میشی... و همیشه جوا ... ب دادن رو به اون میسپاری...  چرا که میدونی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه...! ...
21 اسفند 1390

دخمل شيطون من مانلي

دخترم سلام خوبي خانومي؟؟؟؟؟؟ چندوقته عكس قشنگتو نديدم دلم برات تنگ شده اخه سي دي فيلم وعكستو خونه عمه نردس جاگذاشتم هي  اما عيبي نداره اين دفعه ميرم ميارمش راستي دخملم ميخام ازت گله كنم اخه مدتيه نميزاري مامان رها بخوابه خدايي اين بي معرفتي نيست ؟؟؟؟؟ توكه ميدوني من چقدر خسته ميشم ماماني كل روزو كارميكنم وتابرسم خونه بايد براي پدرجان وشما شام بپزم   اخرشبم تا ميام بخابم يك ساعت اول خيلي خوبه ولي تا ساعت ميشه 2/3 ديگه  من بايد گوسفندارو بشمرم همش از اين دنده به اون دنده ميشم فكركنم تو بيدارميشي بازي ميخاي اره ؟؟؟؟  در هرصورت دختر خوبي باش فقط چندروز ديگه صبركني من قول ميدم خيلي بهت خوش بگذره اخه اولين عيدي كه خانو...
20 اسفند 1390

مانلی 16 هفته ای من

مانلی قشنگ من خیلی وقته که از لحظات زیبای باهم بودنمون ننوشتم راستش اینقدر حضورت برای من هیجان انگیزه که خیلی چیزا یادم میره ولی میخام بدونی که خیلی منتظرت هستم ودارم لحظه شماری میکنم تا زودتر در آغوشت بگیرم . راستی مامانی باید یک تشکر ویژه ازشما بکنم اول اینکه خیلی خانوم آرومی هستی واصلااااا منو اذیت نمیکنی دوم اینکه به قولهایی که دادی عمل کردی مخصوصا اون قولهایی که گفتم به خدا جونی بگو تا زودتر دعاهامونو مستجاب کنه آره دختر زیبای من حضور نی نی خاله شقایق، خاله آزی والانم خاله باران میدونم که تو با اون قلب کوچیکت برای برآورده شدنم آرزوهای بزرگ ماتلاش میکنی   پس بدون که خیلی عزیزی وعاشقتم میسپارمت به خدای مهربون...
15 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد